کرج، کویری طوفان زده!

درختِ منافعتان زرد و ریشه جریان هایِ فریبتان خشک. باغشهر دیروز حالا به شهری تبدیل شده بی روح و بی انصاف که هیچ چیزی جز کَجی در آن رشد نمی یابد، کارتان عالی بود، درود! 

به گزارش مشق صلح، باغشهری‌ با درختان زیبا. صدایِ پرنده. تحرکِ احشام و گویشی شیرین. بویِ نان تازه، بویِ خاکِ آب خورده و از آن مهتر؛ بویِ رفاقت و صداقت.

چندخط بالا، بجایِ آنکه تصویری از کرج سال های دور را تداعی کند، کرجی که هنوز اعتباری داشت، فکری داشت، آدمی داشت، باغشهری که جریان و جریان سازی ها در آن هیچ زیستی نداشت، به تابلویی بی بدیل می مانَد. نقشی زیبا که هر آنچه بود را به درستی و زیبایی تقدیمِ چشم ها می کرد!

اما از آن باغ شهرِ باصفا، حالا نه درختی مانده و نه صدایی. نه بوی نانِ تازه می آید نه خاک آب زده و از آن مهمتر؛ بویی که دیگر به مشام نمی رسد، صداقت و یکرنگی.

حالا از آن باغشهرِ قدیم آوازهایِ ناخوشی به گوش می رسد. کویر شده. خشک و بی روح. نه از سبزی آن چیزی مانده نه از بزرگی آن. کویری بی روح که گهگاه طوفان شن (قدرت و سهم خواهی) همه هستی آن را متلاطم می کند!

حالا در این شهرِ بزرگ شده و رشد کرده و چند فرهنگ، به جایِ رفاقت رقابت مانده و به جای دوستی، ریشه زنی! البته رقابتی که هست هم بی اندیشه است، نه برای اعتلایِ اعتبار که برای آسیب زدن!

رقابتی که از سال ها پیش بر سرِ قدرت و کرسی شکل گرفته، جز منفعتی برای منفعت پرستان، نه قوتی را تقویت کرده و نه ضعفی را اصلاح، و در این بازیِ سراسر آسیب، برخی اثرگذارانِ آن صرفا می دوند که حرکتِ حریف را ویران کنند، بدون توجه به نتیجه!

و نتیجه، کرجِ چند میلیونی امروز و باغشهر چندهزارنفری سابق، حالا به جزیره ای تبدیل شده بدون فکر، بدون آب و حتی بدون خاک و با مُشتی جریان و آدمی که شهر را برای منافع شان می خواهند.

درختِ منافعتان زرد و ریشه جریان هایِ فریبتان خشک. باغشهر دیروز حالا به شهری تبدیل شده بی روح و بی انصاف که هیچ چیزی جز کَجی در آن رشد نمی یابد، کارتان عالی بود، درود!

✍️ مصطفی فراغت

برچسب ها

دیگر خبرها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *